دوست عزیزم بهروز مردان را از رفتن گریزی نیست همان گونه که رودها را از دریا و فصلها را از بهار، گر چه این بر خلاف تصوراتمان باشد.یقین بدان این آغازیست بر تحولی بنیادین که از یکنواختی های سرد زیستن ما را جدا میکند.میدانم که دوست داشتی از زندگی قدر مطلق بگیری و فقط خوشبختی های آن را داشته باشی.اما ما سعادتمان را با دشواریها و داشته هایمان را با نداشته ها و رفتنها را با بودن هایمان میسنجیم، پس آنرا نیز گریزی نیست.
در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفرسفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامه قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست
سفر بخیر دوست
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:52 توسط farhad
|